ساکتو بستم...
سلام مامانی
خوبی عزیزدلم؟
امروز صبح ساکتو بستم. نمیدونی چه حسی داشتم وقتی تک تک وسایلو میذاشتم تو ساک. حس جدیدی بود تا الان تجربه اش نکرده بودم... مسافرت زیاد رفتم، دانشگاهام راه دور بودن ولی هیچکدوم حسشون مثل این بار نبود....
دقیقا حس دوران ابتدایی مو داشتم که اواخر شهریور به ذوق اول مهر وسایل تحریر جدیدمو میذاشتم تو کیفم. چقدر اون موقعها ذوق اول مهر و کتاب و مدرسه رو داشتم و الان ......
هیچوقت تصورشو هم نمی کردم که یه روز بخوام ساک زایمانو ببندم و چشم انتظار دیدن پسرم باشم... خدایا شکرت
محمدپارسای گل از خدا میخوام که هروقت به صلاحه به سلامت بدنیا بیای و بیای تو بغلم. به خدا میسپارمت
راستی امروز عصر نوبت سونو دارم. دعاکن که همه چیز خوب باشه
خیلی دوست داریم......... یاعلی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ساکتو بستم...
